پی دی اف کلاغ سپید دهم برق تکنیک| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

یک کلاغ  

من از باغ صدای یک کلاغ را بیش از مرغ عشقی شنیدم که مستانه میخواند 
لابه لای سطل های آشغال دانی شهر کلاغ نیمه پير و خسته ای تکه ای طلایی از پوسته ی خوراکی کودک سرخوشی را به منقار گرفته بود و پر میزد سوی آشیانه ای که تلنگر باد بازی اش میداد 
من آن کلاغ را ديدم 
من آن کلاغ را زندگی کردم 
من سالهاست صدای آن کلاغ میشنوم 
حتی میان بدمستی و هلهله ی مرغکان خوش عشوه ی شهر 
من باز صدای کلاغ میشنوم و باز پوسته ی خوراکی طلایی ام را لبه یآشغال دانی های شهر ج

ادامه مطلب  

کلاغ مرگی  

 
روزی ازین شهر خواهم رفت
مثل صدای کلاغ ها
کلاغ های بی گناه
که طرح روی سنگ فرش ها شدند
که رفتنشان را کسی جار نزد
که بودنشان را کسی دوست نداشت
که برای من به اندازه یک عمر خاطره ساختند
و قرار بود سیصد سال عمر کنند
طنین آخرین "غار غار" در کوچه های شهر من
نفرینی است که گریبان گیرمان خواهد شد
دردي است که کلاغ مرگمان خواهد کرد!
پ.ن کلاغ های مشهد مردند و هیچ کس دلیلش را ندانست! و شاید هیچ کس دلیلش را تعمدا نگفت!
اما کلاغ ها در خاطر غروب های بی حوصله پاییزم

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش دوم
2
توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می کردم، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این‌هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک‌شده خراب‌کاری می‌کنند. حدس زدم باید دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌های ديگر فرق دارد. چرا کلاغ‌های ديگر حلقه ندارند؟
به بهرام نزديک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی!»
بهرام نگاهی کرد و گفت: «تو خودت کلاغی داداش!»
ناراحت بود. دومین روزی بو

ادامه مطلب  

کلاغ پر  

کلاغ پر؟!!!نه!… کلاغ را بگذاریم برای آخــــــــر…نگاهتــــــــ پر….خاطراتتــــ هم پر…صدایتــــــ هم پر….کلاغ پر؟!!!!!نه ….! کلاغ را بگذاریم برای آخر…جوانیـــم پر…خاطراتــم پر…مـــــــــــن هم…پـــــــــــر….حالا تــــــــــو مانده ای و کلاغی کههیچ وقتــــــــــــــــــــــ ـــــــــ به خانه اش نرسید….

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

امیدوارم از این داستان لذت ببرید. 
کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل 
روزی کلاغی گمشده یافتم. پيشاپيش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان‌هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می‌آید و می‌پرسد چرا من و کرکس در قفس هیچ کس نیستیم و از این حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ی خیابان خاورانم؛ وقتی می‌گویم کلاغ، یعنی کلاغ. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، نه خر و نه خرک‌باجی و نه هیچ چیز ديگر، فقط کلاغ. از این کلاغ

ادامه مطلب  

کلاغ  

 
ای کلاغ  قلب تو  هم  پر تپش  است؟!
در طلب راهی  دراز؟
که آزادي در آن زمزمه ای ست
ای کلاغ                                                                 
جامه سیه پوشیده
چه هوس باز زنی پَر ،آورده خبر
اضطراب از ديده ی تو  می ریزد
تپش قلب تو  را جهانی شنواست
ای کلاغ  
راه چمن گم کرده
دست خورده ی دست بشر میجویی؟!
بشر گودالی آلوده
ز بوی و خوُ یَش زمین افسرده
ای داد ز تو
جامه ی عریانی به پوش
رها کن زباله ی دست بشر
بجوی راه  اوج و چمن
تا بینی بی

ادامه مطلب  

کار های ما  

با سلام
لطفا از ما نخواهید که پاسخ تمرین های ریاضی را در سایت بگزاریم.
برای استفاده از پاسخ تمرین ها باید کتاب گام به گام کلاغ سپيد ، دروس طلایی و ... را تهیه فرمائید.
برای راحتی شما لینک دانلود PDF کلاغ سپيد را برای شما تهیه کرديم.برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

ادامه مطلب  

کلاغ های دزد!!  

 این شبها که خوابهایم رنگی و زیباست ، این شب ها که رویاهایم قد همه ی خاکستری های عمرم دارند برایم پر از باغ و بهار و شکوفه می شوند، ديگر خوابهای رنگی ام را برای هیچ کلاغی تعریف نمی کنم. کلاغ ها همیشه دزد بوده اند از همان اول خلقت که به قابیل رسم دروغ گفتن را آموختند.. همان کلاغ هایی که سیاهند و از دنیای رنگها بی خبر..
کلاغ های خبرچین!! ديگر نمی گذارم قصه ی سیب  و انجیر و گلابی های باغ رویاهای مرا بدزديد.. شما چه می‌فهمید خوابهای من که  پر از قاصدکه

ادامه مطلب  

یک کلاغ چهل کلاغ  

روزی همکاری ازم پرسید آیا ایمیل هم هک میشه، گفتم بله میشه برای نمونه ایمیل یکی از سیاسیون انگلیسی بود که پرسش محرمانه ایمیل را نام سگش را گذاشته بود و ایمیلش را هک کردن. فردای آن روز متوجه شدم که پست سر من میگن که در کار هک ایمیل هستم و حتی ایمیل فلانی و فلانی را هک کرده ام، خیلی تعجب کردم!!! بعد متوجه شدم یک سری از همکاران در کار یک کلاغ و چهل کلاغ هستند و معدودي هم در کار تخریب و ترور شخصیت هستند. این قدر این حرفها نشر پيدا کرده بود که روزی رئیس

ادامه مطلب  

39-کلاغ-  

با خیال سبز گندم می توان تا غم خزید
بعد ها دانی کسی را مثل من بیمار نیست
من که با رویای سیبَت تا جهنم میروم
ماندنت تا آخر این قصه هم اجبار نیست
می روی مثل کلاغی که پرید از شاخه ام
بعد از این قصه کلاغ و خانه ای درکار نیست
 
بخشی از شعر"کلاغ"
 

ادامه مطلب  

فروش کتاب های پیش دبستانی و دبستان در کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان شاهین شهر  

کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان واقع در پاساژ معینی  شروع سال تحصیلی 96-95را به دانش آموران و والدين عزیز شاهین شهر تبریک می گوید و تلاش دارد که کتاب های کمک آموزشی گوناگون از ناشران معتبر در اختیار مدارس و والدين قرار دهد تا کمک حال معلمان و اولیاء گرامی قرار گیرد 
برترین تست ها تیز هوشان ویژه دانش آموزان ممتاز اول دبستان قیمت20000تومان
فارسی اول دبستان مجموعه کتاب یار تخته سیاه
علوم اول تخته سیاه
ریاضی اول خیلی سبز 
علوم تجربی اول دبستان نشر کا

ادامه مطلب  

 

گفت بادمجان بم آفت ندارد گفت استامینوفن کدئین نداریم گفت من چهار بال و هشت پا دارم بعد نشستیم و فالوده خورديم ولی کلاغ‌ها دست‌بردار نبودند کلاغ شماره هشت دستش را گذاشته بود روی بوق و برنمی‌داشت گفت تو تا حالا تجربه‌ش کردي گفتم امروز سه شنبه است 

ادامه مطلب  

خود تو دانی من نیم اهل گزاف  

هفته اول مدرسه دختری گذشت...
بیشترین دغدغه اش مربوط به دوربین خیالی معلمشون بود که قراره کارهایشان رو به معلم گزارش بده.
زیر تخت و کمد و مبل رو حسابی گشت تا پيداش کنه ولی خبری نبود.
به من گفت مامان تو نمی دونی کجاست؟
گفت نه زمان ما معلممون کلاغ می فرستاد تا گزارش جمع کنه...
بعد حرفم کلی خنديدم
طفلی بازم نگرفت داستان چیه و پرسید مگه کلاغ هم میتونه حرف بزنه؟
خوش به حالتون دوربین الکترونیکیه و از کلاغ بدتره!
...
حالا خوبی مدرسه ها اینه ما هم اندازه مح

ادامه مطلب  

کلاغ باهوش و شیر نادان  

در روزگاران قديم شیر نادانی بر جنگل حکومت می کرد او به همه حیوانات جنگل می گفت که اگر برای من غذا نیاورند من شما ها را می خورم حیوانات جنگل که ترسیده بودند اطاعت کردند و رفتند ان ها تصمیم گرفتند دور جمع شوند تا چطور این شیر را از جنگل بیرون کنند اما هر چه فکر کردند به نتیجه خوبی نرسیدند تا این یکی از حیوانات گفتکه اگر تا چند دقیقه ديگر چیزی برای او نبریم او همه ما را می خورد یکی ديگر گفت بهتر است نوبتی باشد و یکی یکی چیزی برای شیر ببریم همه حرف ا

ادامه مطلب  

عقاب  

 
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می کشید . کلاغ و کرکس هم
مشغول خوردن لاشه ی گنديده آهو بودند.جغد دانا پيری هم بالای شاخه ی درختی به آنها خیره شد بود.کلاغ و کرکس رو به
جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان
می دهد؟اگه بیاید و با هم سفره شود نجات پيدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم
می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد،
آنها عقابند ا

ادامه مطلب  

شهلا شورگشتی  

 
بیدار می شوی یک روزروی ویار زمینبرای زرد شدنو حسرت می خوریبه حال آن کلاغروی کاج بلندکه نمی داندبند دل آدم هابسته استبه یک رنگ عوض شدنکه نمی داندزندگی به وقت زرد شدنیک زیر سیگاری بزرگ می خواهدو فنجانی با محتویات هر چه تلخ ترکه چقدر قدم زدن داردچه می داند کلاغوقتی چشمی نباشدوقتی دستی، نگاهی...نمی داندکه چه دردي دارد پاییز
 

ادامه مطلب  

116  

ماهمه تناقضیم.در نخست با تکه چوبی و مشتی کاه و پارچه مترسک ساختیم و به خانه هامان رفتیم.ديديم می شود در فراغت فکر کرد!قصه نوشت!شعر سرود!نشستیم و برای مترسک قصمان نوشتیم و برای کلاغ های بدجنس غارتگر.چون چندي گذشت این یکنواختی داستان مترسک قهرمان و کلاغ ها دل زده شديم و اینبار از ذات بدخواه و کینه توز مترسک شعرها سروديم و برای خودمان کف زديم که چ خوب ذات این تکه چوب بی جان را فاش کرد ه ایم...ولی ما انسانیم!همیشه ملول از تکرار ها.پس باز در صورت بی ش

ادامه مطلب  

دانلود فوتیج پرواز کلاغ ها  

امروزی فوتیج زیبا و خوب واستون گذاشتم
 
اسمون محلتون کلاغ نداره ؟
تو فیلم اسمونتون یا هر چی میخواهیئد کلاغ قرار بديد و به زیبا و دسته جمعی پرواز کنن
پس سریع این فوتیج رو دانلود کن
توجه: این فوتیج دز نگاه اول یک فیلم کاملا سیاه میباشد ولی وقتی در افترافکت قرار میگیرد کلاغ ها  ظاهر میشوند
توجه: این فوتیج فقط روی فوتیج ديگه قرار میگیره قسمت های سیاه حذف میشه و نیازی به پلاگین KEYLIGHT نداره.
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

واله روسیه ت را به دیدارت بخوان ای غریب الغربا  

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست روی رديف نازکی از سیم می‌نشست وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست ابری سپيد از سر گلدسته می‌پرید: جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
 
آنها برای حاجتشان بال می‌زنند حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟ رعدي زد آسمان و ترک خورد ناگهان از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست... ابر سپيد چرخ زد و تکه‌پاره شد هرجا کبوتری به زمین رفت و

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسک بال می زد کلاغ , کفتر بازی می کرد دان می ریخت شاید دختر همساده مان منتظر بال زدن طوقیست مترسک بال میزد خدا گز کرده می لرزد کلاغ سوت می زد سوت قطار هم سوت می زد زن همساده بی هوا هوار  می زد خدا گز کرده می لزد شاید زن همساده خلوتی خدا را ديد می زد مترسک بال می زد کلاغ پشت سرقطار سوت می زد مترسک پشت سر خدا حرف می زد خدا می لرزد زن همساده مست بود مست مثل همیشه بی هوا هوار می زد من پشت سر قطار باکلاغ تا ...
اورسجی  .. سرخنکلاته 26/5/95https://telegram

ادامه مطلب  

قارقار بانو  

 
 
 
شنیده ام که می گویند کلاغ نحس و بديمن است... چه کسی خبر دارد از دل کلاغی که برصلیب بزرگ بالای کلیسا تکیه زده.... چه کسی خبر دارد از حزن آواز قارقار او...چه کسی خبر دارد... تصور کنید کلاغ قصه ، یاری را صدا می کند که رفته است... شاید که اسم یار ، قار باشد... شاید که اسمش قارقار باشد... که این چنین طنین صدایش در دشت ها و جنگل ها و خیابان ها و لا به لای تو در توی کوچه باغ ها ودر سکوت و شیون قبرستان ها منعکس می شود... و هرکس بد و بیراهی نثار صدای به ظاهر نک

ادامه مطلب  

گربه  

نمیدونم اون بیرون چه خبره. ولی جیغ و خرناس های گربه ها یه لحظه قطع نمیشه. از وقتی اومديم هر شب همینجوری بوده. بعضی وقت ها صداهاشون شبیه جیغ بچه ی آدم میشه. شماهام که بچه بودين از این قصه های "گربه سیاه جنه" براتون میگفتن؟ مامانم همیشه میگفت دری وریه ولی توی مدرسه مخصوصاً توی ابتدایی دهن به دهن می چرخید. ما هم مثلاً میترسیديم و ادا درمیاورديم و جیغ و ویغ میکرديم. الان که فکرشو میکنم احتمالش صفر نیست. بیخود نیست که میگن جادوگرا گربه یا کلاغ دارن...

ادامه مطلب  

برای قطعه قطعه های بدنم لالایی بخوان 2  

یک مرد تنها در غار تنهایی خود قاطعانه مردد است. حوالی زمستان چند سال پيش است. روشنایی نیمه جان غار به حرکات بسیار ظریف پرده وابسته است. از پنجره به بیرون خیره شده ام. ساعت حوالی پنج است اما ابر های بی رحم و تیره به اجرای سمفونی غروب پافشاری می کنند. سیگار ... سیگارم کجاست ؟  قبل از تاریک تر شدن هوا باید سیگار تهیه کنم. پيرمردي ، که پيش از این گمان نمی کنم آنجا بود ، روبروی پنجره من سیگار می فروشد. شتابان پله ها را سقوط می کنم. هوا سرد است. کمی سرد تر

ادامه مطلب  

تقدیم به امام مهربانی ها  

 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی ديگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

ادامه مطلب  

#برای مهدی اخوان ثالث و هجرت غمگينش:  

در آن صبحدم خاک آلود مغموم،در کشاکش موریانه وار مردمان،فصل گرم تهی میشد از درون...صبحدم،سپيد و سبکبال بر شهر می گسترد.پشت کاج ها،تصویر برج،قلب آسمان را می شکافت.همچنان امیدوار،دست مرد پير نوازش میداد جای خالی خیال روی تخت را...نوای گنجشک،بیداد پاییز بود.اینچنین بی روح،سایه ها سر در پي هم می گذاردند.آمدنی در کار نبود در آن صبحدم منقوش با عصیان کلاغ ها...#مازیار ناصری22 آگوست 2016

ادامه مطلب  

پاییر و درخت و کلاغ  

دوباره پاییز از راه می رسد. پاییزی که چشم ندارد تناوری و نشاط درختان باغ را ببیند. پاییزی که دوست دارد همه را از هم جدا کند و حسرت بکارد در لابلای برگهایی که زیر پای عاشق خش خش می کند.
نمی دانم چرا پاییر عریانی را دوست دارد. انگار رفیق  کلاغ های بوالهوس بی همه چیز باغ است. دوباره درختهای باغ را عریان می کند برای سیر کردن هوس کلاغها. انگار خدا نیز هوای چشم های زاغ و هیز کلاغهای رو سیاه را دارد. کلاغهایی که عریانی اجباری درخت را به پای روسپي گری می

ادامه مطلب  

خبرنامه یا کلاغ  

 
متاسفم برای آنچه میشنوم ...
اما چندنکته...
اولا این مساله زمانی پيش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده میکنم برای بروزشدن های خودکار ازپيش تعیین شده
پس حتی اگر دچارپوشش خبری بشوم حتی....! که نمیشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسید ..
 
دوم آنکه اینجا که دفترآگهی های یک روزنامه یا خبرگذاری های شخصی ديگران یا چه میدانم چیزی درمایه های
کلاغ وخبر رسانی نیست...
 
سوم آنکه به من ربطی ندارد ديگر ...
چهارما از ذهنم پاکش میکنم وبه خودم قول میدهم وقسم م

ادامه مطلب  

این روزا عشق  

توی خلوت دل من
بوی عطر تو پيچیده
این روزا میخک باغچه 
گمونم حسمو ديده
ولی حسمون این روزا 
ديگه قیمتی نداره 
این روزا هرکسی راحت 
پا روی حست میذاره
این روزا مثل قديما 
عشق ديگه بها نداره
هرکسی بدون برگشت 
میره و تنهات میذاره
این روزا سقف دلامون 
شده سنگی و قديمی 
نمونده یاد کسی که 
یه روزی بوديم صمیمی
این روزا عشقی نداریم 
عشقامون شده پوشالی
پس نگم دل تنگ من شو
حتی ماهی یا که سالی؟
این روزا لکی جا مونده 
روی شیشه ی دلامون
هنوزم گرد تنهایی 
می

ادامه مطلب  

ثبت احوال  

در ثبت احوال دلم،اسم های خاصی حک شدهمادر،پدر،دوستحس های بد و خوب و تلخ دلهره،پریشونی،ترس،شاديحس ها و اسامی رابطه مستقیم دارند و گاهی اوقات دست به دست هم میدن تا دلت بگیرهخیلی از مسائل رو باید تو خودت حلاجیش کنییه رازدار خوب میخوای که حرفات رو پيش هیچکس نبره،یک کلاغ چهل کلاغ نکنه،قضاوتت نکنه دلت یه همزاد میخواد عین خودت که فقط به حرفات گوش بده ،اما همزادي وجود ندارهاما ناگهان یادت میاد یکی هست که همیشه حواسش به بنده هاشه دلت بشکنه،ناراحت

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش سوم 
3
مامان پيش از این که برود بیدارم کرد. در خواب و بیداری پرسیدم: «پس چی شد؟ مگر قرار نبود از امروز نروی سر کار؟»
گفت: «ناهارت توی یخچال است. شام که نخوردي، ناهارت را بخور.»
از دستشویی که برگشتم مامان رفته بود. ساق پایم هنوز درد می‌کرد و جای لگد لامی کمی کبود شده بود. کنار سفره‌ی صبحانه نشستم و چند لقمه گرفتم و کمی هم پنیر جلوی کلاغ ریختم و از خانه بیرون رفتم.
از ته اتابک سوز سردي می‌آمد. از کنار خانه‌شان گذشتم؛ فقط پنجره و پرده‌ای آویخت

ادامه مطلب  

 

سلام پر انرژی ها!چطورید؟من که خیلی باحالم،شمام باحال باشید جون کلاغ ها!من اسم اصلی خودم پریاست، ولی شما ها منو پری صدا کنید

ادامه مطلب  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر
ارتفاع قله : 3090 متر
تاریخ برنامه : 12 شهریور 1395
شرکت کنندگان : علی فلاح - محسن دهقانپور
موقعیت کوه : این کوه در حد فاصل روستاهای ده بالا و طزرجان در راستای شمال شرق به جنوب غرب از محل تقاطع جاده ده بالا و طزرجان شروع می شود و تا دکل مخابرات ما بین دو روستا ادامه پيدا می کند. این کوه دارای چشم انداز مناسب به قلل بلند استان نظیر شیرکوه و برفخانه و آسمان نما و کلات و بهروک و در دوردستها کوه دربید می باشد.
وضعیت کوه :

ادامه مطلب  

کلاغ و خدا  

کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدایش خراشی بود بر
صورت احساس. با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندي بر لبی! کلاغ خودش را دوست
نداشتو فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی ها سهم اوست.
و برای همین بالهایش را بست و ديگر آواز نخواند.
خدا گفت: عزیز من! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست اما فرشته ها با صدای
 تو به وجد می آیند سیاه کوچکم! بخوان فرشته ها منتظرند.
تو سیاهی سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. اگر تو نب

ادامه مطلب  

 

ديروز یکی از فامیلای همسرجان باهام تماس گرفت و بخاطر مادر همسرم، یه حرفایی زد و آخر دفعه هم برخی حرفایی که پشت سر ما زده میشد رو بهم گفت، با شنیدن حرفاش تعجب کرده بودم چون هر حرفی که میزد یه شمه کوچکی از یه واقعیت داشت که به قول قديمیا یه کلاغ چهل کلاغ شده بود،وقتی این جور حرفا رو می شنوم به طور طبیعی از گوینده ی سخن متنفر میشم،چکار کنم این موضوع دست خودم نیست و ديگه هیچ تمایلی به برقراری ارتباط مجدد با اون فرد ندارم، چون نمی تونم دو رو و دو رنگ

ادامه مطلب  

 

آن وقت ها که کوچک تر بودم , ساکن طبقه ی چهارم خانه ای بوديم که باغی بزرگ داشت . درخت نازنین گردویی داشتیم که شاخ  وبرگش تا ایوان ِخانه ی ما رسیده بود .روی شاخه ی وسطی اَبَر کلاغی با همسرش لانه داشت . تخم هایشان که درآمد وسط آن سه جوجه کلاغ شکمو , جوجه ی ظریفتر سپيدبالی بود. من ِ هشت ساله هر روز منتظر بودم این طفلِ نازکِ سپيد را از آن بالا پرت کنند پایین ... جوجه ی انسان بودم ديگر ... مرا خرده نگیرید !  و این سپيدبال ِ قشنگِ من , درین خانه ی کلاغی بزرگ ش

ادامه مطلب  

داستان کوتاه 21  

داستان کوتاه فرق پدر و پسر 
 
مردي 80 ساله با پسر تحصیل کرده 45 ساله‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟»
پسر پاسخ داد: «کلاغ
پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟»
پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»
بعد از مدت کوتاهی پير مرد برای سومین بار پرسید: «این چیه؟»
عصبانیت در پسرش موج می زد و با همان حالت گفت: «کلاغه، کلاغ
پدر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1